نشسته ايم


درکنار هم


و سرهايمان ميان شانه هايمان تنهاست


درست مثل تخم مرغ هاي رديف شده در شانه


يکي ترک برداشته

آن يکي از درون گنديده و تنها  پوسته ي آهکي اش بوي تعفنش را

پنهان مي کند 


 
و ديگري دو زرده است



.
.
.

سرنوشت ما آدم ها
چيزي شبيه تخم مرغ هاست
پايان عده اي
نيمرو شدن در سفره شهوتناک طماعي عده اي ديگر

و خط پايان گروهي ديگر
 
رنگ شدن و نشستن در وسعت هفت سين سر خوردگي هاييست
که هيچ گاه مجال بروز و رستن ندارند
ما نيز نطفه هاي سقط شده در پوسته ي تنهايي خويشيم


فقط
خودمان را به آن راه زده ايم
همين...