برای خسروی خوبان...



سلام عمو خسرو


عمو خسور خوب و مهربان و دوست داشتنی


باورش سخت است که دو سال از رفتنت گذشت


28 تیر ماه 1387

ساعت 4 صبح


برای من و بسیاری دگر چون من

که عاشقانه تورا دوست می داشتند

روزی پر از بهت و حیرت بود

پر از غمی طولانی

و اشک هایی که تا همیشه امتداد یافت

تو همانگونه که زیستی

رفتی...

ساده و لبریز از آرامش

64 سال عاشقانه زیستن تو درس های بزرگی داشت

برای کسانی که طعم تواضع را در عین شهرت نچشیده اند


بقول علیرضا خمسه ی عزیز:

"چرا خسرو شکیبایی را همه و همه این همه دوست دارن؟؟؟ "


عمو خسرو


باور کن هر بار که طنین بی بدیل و بی همتای صدای مخملینت را میشنوم

ناگزیرم به گریستن

حتی در میان جمع...

هرگز به مرگ تو نیا ندیشیدم

چرا که تو هرگز برای من نمرده ای

من با " هامون " و " کیمیا " و " کاغذ بی خط "

با " دست های خالی " و " دل شکسته " و " حیران "

در حال زیستنم...

عمو خسرو عزیز و دوست داشتنی ام

تنها و تنها میتوانم از اعماق وجودم و با بغضی سرشار بگویم:


                          " بی اندازه دلم برایت تنگ است"

.

.

.

پی نوشت:

* از خدا برای همسر عمو خسرو بانو پروین کوشیار از ایزد منان صبر مسئلت می نمایم


* بر خود واجب می دانم از جمشید مشایخی بزرگ و هدیه تهرانی نازنین

   و مهران مدیری دوست داشتنی و شهاب حسینی گلم و رضا رشید پور عزیز

   که بیستم تیر ماه امسال در روزهایی که کمتر کسی بیاد " خسرو شکیبایی " بود

   مراسمی ساده اما باشکوه با حضور عاشقانش در ایوان شمس(تالار حرکت سابق)

   برگزار نمودند تقدیر و تشکر نمایم...


* به عنوان یک شاگرد دبستانی سینما از فریدون جیرانی عزیز می خواهم استدعا نمایم

  به مسند کارگردانی اش بازگردد و صندلی اجرای برنامه ی " هفت " را به نازنین دیگری

  بسپارد.هر بار که برنامه ی هفت را میبینم بیشتر به حال پریشان سینما تاسف میخورم

  چرا که برنامه ای که در آن قرار بر آن است معضلات و کاستی های سینمای ایران

  را به چالش بکشد لبریز از ضعف های ساختاری از اجرای آن گرفته

  تا پشت صحنه و کارگردانی تلوزیونی ضعیف آن که بیننده را به یاد

  اولین برنامه های زنده دهه شصت می اندازد...

    سینمای بی در و پیکر ما چنین برنامه ای را نیز می طلبد!!!

.

   بقول عادل فردوسی پور زیرک خودمان:

                         " همه چیز ما باید به هم بیاید..."

                        

.

.

ادامه نوشته

.

.

دیشب از سر بی حوصلگی و بی خوابی

گریزی به آرشیو فیلم های  ندیده ام زدم و از سر تصادف

فیلمی را برای دیدن برگزیدم.از لیبل فیلم مشخص بودکه با یک عاشقانه

از نوع true story  مواجهم...

عنوان فیلم: " Gloomy Sunday(یکشنبه غم انگیز)" بود.

.


.

.

فیلم محصول آلمان و از استودیو هامبورگ

بر اساس رمانی از" نیک بارکو"

و با کارگردانی رالف اس شوبل...

نمی خوام داستان فیلم را در این پست برایتان بنگارم .

تنها و تنها پیشنهاد میکنم این فیلم را تهیه نموده

و نه یک بار بلکه چندین باره ببینید

از موسیقی فیلم که معجون سکر آوری از " دتلف فردریش پترسن " است

گرفته تا سیر عاشقانه ی دوربین در" رستوران سابو"...

باور کنید بعد از دیدن این فیلم تا صبح نتوانستم پلک روی هم بگذارم

دیرگاهی بود از جذبه ی فیلمی اینگونه پریشان نشده بودم

.

.

.

.

 

پی نوشت:

 

_مبعث رسول مهربانی ها و سفیر نور و عشق در زمین بر تمامی شما تهنیت باد

.

_در سه دوره اخیر جام های جهانی طرفدار هر تیمی بودم به مقام قهرمانی رسید.

با اینکه در طول برگزاری جام ها ازسوی اطرافیان ملامت می شدم

که تیم تو هرگز قهرمان نخواهد شد.نمونه بارز آن جام 2006 آلمان که همه

من رابخاطر حمایت از ایتالیا نکوهش می نمودند اما در پایان

کاناوارو جام را بالای سر بردحالا هم حکایت این جام که من

پیش از شروع آن با قاطعیت به قهرمانی اسپانیا رای دادم

و حتی پس از باخت اولشان به سوئیس به طرز جوانمردانه ای

بر سر ادعای خود ماندم.در حالی که همه آرژانتین و انگلیس و برزیل

را شانس های نخست قهرمانی می دانستند

 

" کاش به پیش بینی های من هم به اندازه ی آن هشت پای آلمانی اهمیت می دادند"

ادامه نوشته


قول بده که خواهی آمد



اما



هرگز نیا...



اگر بیایی



 همه چیز خراب می شود



دیگر نمی توانم این گونه با اشتیاق



به جاده و دریا



 خیره شوم




من خو کرده ام به این انتظار...



به این پرسه زدن ها



 در اسکله و ایستگاه



اگر بیایی



                                من چشم به راه چه کسی بمانم؟!

.

.

.

                              

پی نوشت:


- برای" رسول یونان عزیز" که ساده دوست دارمش...


-امروز روز "قلم" بود... بر اهل واقعی اش خجسته باد...