

جز تبریک چه می توان گفت؟
لحظه ی باشکوهی بود
پر از غرور و پر از افتخار...
آخرین بار که اصغر فرهادی را دیدم اواسط سال89
و در سالن اجتماعات برج میلاد بود...بوسیدمش
و بخاطر فیلم تحسین شده درباره الی با تمام وجودم تبریک گفتم
اما در آن لحظه هرگز به ذهنم خطور نمی کرد
که سال اینده اش مجسمه زرین و دوست داشتنی اسکار
بخاطر فیلمی که یکماه بعد از دیدارمان کلید زد
بر فراز دستانش بدرخشد و چشمان میلیون ها ایرانی را
لبریز اشک شوق نماید...
نطق فرهادی اما دلنشین تر از خود اسکار او بود...
نطقی سرشار از روح پاک و زلال ایرانی
.
.
.
امید وارم آن عده ای که پنجاه و اندی جایزه های جهانی
این فیلم را سیاسی عنوان کرده بودند به
خود بیایند و یک بار هم که شده دنیا را با عینک هنر تماشا کنند
نه با ذره بین آلوده ی سیاست
و
به امید موفقیت های آتی او با فیلم جدیدش...
.
.
پی نوشت:
- یادمان باشد در تنها فستیوال وطنی ما
با حضور فیلم جهانی فرهادی
بهترین فیلم سال ایران نشد!!!!!!!!!
و عنوان فیلم منتخب مردمی همان جشنواره را گرفت...
مضحک است نه؟
وبلاگ اختصاصي*حامد رمضاني*