
نه
اين شهر
شهر قصه های مادر بزرگ نیست
که زیبا و آرام باشد
آسمانش را
هرگز آبی ندیده ام
من از اینجا خواهم رفت
و فرقی هم نمی کند
که فانوسی داشته باشم یا نه
کسی که می گریزد
از گم شدن نمی ترسد...
"از رسول يونان نازنين"
.
.
.
پي نوشت:
1_ نبار بارون...
ديگه هيچ وقت نبار!
2_ حسي غريب به من مي گويد
ماهي هاي قرمز سفره ي هفت سين من
هرگز نمي ميرند...
+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت ۱۲:۳۴ ب.ظ توسط {حامد رمضاني}
|
وبلاگ اختصاصي*حامد رمضاني*